تبلیغات
انجمن علمی رشته مترجمی زبان انگلیسی مرکز آموزش علمی کاربردی تعاونی پیام شهرکرد
انجمن علمی رشته مترجمی زبان انگلیسی مرکز آموزش علمی کاربردی تعاونی پیام شهرکرد
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط | نظرات ()

Surely , God promise is true. So let not vanishing happiness  of this worldly life decive you

یقینا وعده خدا حق است، پس مگذار خوشی های گذرای زندگی تورا بفریبد.

از سفارشات مولای متقیان حضرت علی (ع) به مالك اشتر




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 آبان 1391 توسط | نظرات ()

 ازعرش، ازمیان حسینیه خدا 

 آمدصدای ناله حی علی العزا

 جمع ملائكه همه گریان شدندوبعد 

  گفتند تسلیت همه برساحت خدا 

انجمن زبان مركز علمی كاربردی پیام فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، اهل بیت واصحاب ایشان را به كاربران محترم تسلیت عرض می نماید.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 آبان 1391 توسط | نظرات ()

The world is a stage and every one plays his roles

It is the role wich remains in our memory

زندگی صحنه یكتای هنرمندی ماست...

هركسی نغمه خود خواندو از صحنه رود؛

صحنه پیوسته بجاست  ..... خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به یاد. 




درابتدا خوب است بدانیم كه واحد پیام ومعناودادوستدهای زبانی ، "متن" است، ولی به لحاظ اهمیت ، "جمله" درارائه خطی هرمتن، مترجم هرمتن راجمله به جمله ترجمه می كند.درواقع حفظ آرایش وساختار جمله ای متن مبدأ دربرقراری تعادل ترجمه ای مؤثراست. درترجمه ی هرجمله مراتب زیر باید مورد توجه قرار بگیرد:

الف: قبل از اقدام به ترجمه جمله به جمله، مترجم بایدكل متن مربوط را خوب وبادقت بخواند تا بركل متن هم ازنظرساختار وهم ازنظر درك مطلب اشراف داشته باشد.

ب: درپرتوتصویر كلی حاصله از مرحله ی(الف) درمورد متن ،مترجم جملات را یك به یك دوباره می خواند تاپیام ارائه شده در آن را درك كند.

ج: بعد از اطمینان از آگاهی خودبر مطلب وپیام جمله، مترجم آن مطلب پیام را بدون توجه به ساختار جمله مبدأ دریك جمله زبان مقصد بیان كند.

د:  جمله حاصل در زبان مقصد باید از سه نظر معادل جمله زبان مبدأ باشد:

 " یا معنای ارجاعی:   این همان معنای زیربنایی ومنطقی جمله است.Ideational-

جمله زبان مقصدباید از لحاظ  این لایه معنایی باجمله متناظر خود در زبان مبدأ معادل باشد.

 " یامعنای بین شخصی:  این لایه معنایی جمله مربوط  میشود به روابط شخصی واجتماعی بین متكلمnterpersonal-

مخاطب ومیزان صمیمیت  وآشنایی آنها. براساس این معنا سبك یك جمله  ممكن است رسمی، نیمه رسمی، غیر رسمی، محاوره ای وغیره باشد.جمله زبان مقصد باید از نظر سبك بین شخصی نیز معادل وهمپای جمله مبدأ باشد

Textual" یا معنای متنیاین لایه معنایی از آرایش عناصر " موضوع خبر" جمله ناشی می شود

  عنصر"موضوع" "Theme"   جمله زبان مقصدباید با موضوع جمله متناظر خود در زبان مبدأ همگون باشد

ه : بهتر است كه هرجمله متن مبدأ به یك جمله در زبان مقصد ترجمه شود. یعنی ترجمه كردن یك جمله به دوجمله ویابرعكس ، منجربه دخالت در معنای متن اصلی خواهد شد. البته ممكن است گفته شود كه به علت ناهمگونی نظامهای دوزبان مبدأ ومقصد ترجمه جمله به جمله در مواردی امكان پذیر نیست. یعنی مثلا ترجمه یك جمله انگلیسی به یك جمله فارسی  ممكن است گاه منجربه پیدایش جمله ای غیرفارسی وسنگین بشود ولازم باشد كه مفهوم جمله مبدأ درقالب دو جمله زبان مقصد ادا بشود. باتوجه به بحث های ما درباره ساختار متنی جملات یك متن وآرایش "موضوع-خبر" در آنها، باید گفت چنین اقدامی منجر به تغییر معنای متنی جمله خواهدشد وروی این اصل باید از آن حتی الامكان اجتناب شود. ولی درنهایت تصمیم اینكه چه درصدی ازمعنای متنی آسیب ببیند و یااینكه جمله حاصل در زبان مقصد جمله ای سنگین باشد به نوع متن ترجمه بستگی خواهدداشت. درپاره ای ازانواع متون ،مانند متون مذهبی ومتون حقوقی  بهتراست نوع جمله حاصل درزبان مقصدسنگین باشد ودر آرایش جمله ای متن زبان مبدأ تغییر داده نشود، زیرادر چنین متونی كوچكترین تغییر در آرایش جملات منجربه تغییرات احتمالی درمعنا خواهد شد.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 آبان 1391 توسط | نظرات ()

 

A young man was getting ready to graduate college. For many months he had admired a beautiful sports car in a dealer’s showroom, and knowing his father could well afford it, he told him that was all he wanted.

As Graduation Day approached, the young man awaited signs that his father had purchased the car. Finally, on the morning of his graduation his father called him into his private study. His father told him how proud he was to have such a fine son, and told him how much he loved him. He handed his son a beautiful wrapped gift box.


 جوانی داشت از دانشگاه فارغ التحصیل می شد.مدتهای زیادی بود که یک ماشین اسپرت زیبا در ویترین مغازه یک فروشنده، توجه او را جلب کرده بود و میدانست پدرش از عهده خرید آن بر می آید،و به پدرش گفت آنجه میخواست.
وقتی روز جشن فارغ التحصیلی رسید،مرد جوان منتظر بود پدرش ماشین را به او تقدیم کند.سرانجام ،صبح روز فارغ التحصیلی ،پدر او را به اتاق مطالعه اش خواند.پدرش به او گفت که چقدر به داشتن پسری مثل او افتخار میکند،و چقدر او را دوست دارد.او به پسرش جعبه کادویی زیبایی داد.

Curious, but somewhat disappointed the young man opened the box and found a lovely, leather-bound Bible. Angrily, he raised his voice at his father and said, “With all your money you give me a Bible?” and stormed out of the house, leaving the holy book.

                                                                                                                                         

Many years passed and the young man was very successful in business. He had a beautiful home and wonderful family, but realized his father was very old, and thought perhaps he should go to him. He had not seen him since that graduation day. Before he could make arrangements, he received a telegram telling him his father had passed away, and willed all of his possessions to his son. He needed to come home immediately and take care things.When he arrived at his father’s house, sudden sadness and regret filled his heart.

 

He began to search his father’s important papers and saw the still new Bible, just as he had left it years ago. With tears, he opened the Bible and began to turn the pages. As he read those words, a car key dropped from an envelope taped behind the Bible.It had a tag with the dealer’s name, the same dealer who had the sports car he had desired. On the tag was the date of his graduation,and the words…PAID IN FULL.

How many times do we miss spirit’s blessings and answers to our prayers because they not arrive exactly as we have expected?


 مرد جوان با کنجکاوی اما کمی ناامید،جعبه را باز کرد و کتاب مقدس انجیل با پوست چرمی را دید .با عصبانیت صدایش را روی پدرش بلند کرد و گفت: با این همه پولت،به من انجیل میدهی؟ و با بجا گذاشتن کتاب مقدس اتاق را ترک کرد
سالهاگذشت و مرد جوان در کارش خیلی موفق بود.او خانه ای زیبا و خانواده ای فوق العاده داشت اما پی برد پدرش خیلی پیر شده است و فکر کرد شاید باید سری به او بزند.او پس از روز فارغ التحصیلی،دیگر پدرش را ندیده بود.قبل از اینکه مقدمات سفر را آماده کند،تلگرافی دریافت کرد که خبر داد پدرش فوت کرده و تمام دارایی اش را به پسرش بخشید.او باید فورا به خانه میرفت و مراقبت از اموال را بعهده میگرفت.وقتی به خانه پدرش رسید،یکباره ناراحت شد و از ژرفای وجودش احساس پشیمانی کرد.
او شروع به جستجوی مدارک مهم پدر کرد و کتاب انجیل را، دقیقا جایی که سالها قبل آن را گذاشته بود، دید.در حالیکه اشک میریخت،کتاب را باز کرد و شروع به ورق زدن کرد.وقتی کلمات را میخواند ، سوییچ ماشینی از لای ورقهای کتاب به زمین افتاد.
روی آن ،برچسبی با نام همان فروشنده بود ،همان فروشنده ای که میخواست ماشین را از او بخرد.روی برچسب،تاریخ فارغ التحصیلی و جمله تماما پرداخت شد، نوشته بود
چندین بار ازموهبت های الهی و پاداش عباداتمان(نیایش هایمان) به خاطر اینکه دقیقا آنطور نیستند که انتظار داریم، غافل شدیم

 

 







درباره وبلاگ
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی